تبلیغات
مرا عهدیست با جانان ... - شهید

شهید [عمومی , ]     شنبه 19 آذر 1384

اتفاقی که چند روز پیش افتاد و هواپیما سقوط کرد، برای هرکسی تلخ بود. بارها به چشم من اشک آورد. بیشتر از همه وقتی که تشور می‌کردم که چه خانواده‌هایی در انتظار بودند و چه حالی پیدا کردن.

چنین تصادفاتی در من یه جور ترس ایجاد می‌کنه. ترس از مرگ ناگهانی. ترس از تمام شدن فرصت. وای که وقتی تصور می‌کنم کوتاهی این زندگی فانی رو و اثر اون رو در بقیه زندگی باقی .... خیلی تعجب می‌کنم از کسانی که می‌گن از مرگ نمی‌ترسن! آخه چطور ممکنه به این اعتقاد داشته باشی که این دنیا تنها فرصت هست و اینکه به هر حال می‌شد از این بهتر بود (چون میزان کمال انسان بی‌نهایت است) و نگران از دست رفتن فرصت نباشی.

 

گاهی فکر می‌کنم که کسانی که به تدریج می‌میرن، مثلاً بر اثر یه بیماری، خدا چه نعمت بزرگی بهشون داده که در هر لحظه مرگ پیش چشمشونه و می‌دونن که زیاد فرصت ندارن. چقدر راحت‌تره برای اونها اسیر دنیا نشدن و فریبش رو نخوردن. خدایا تا به اون کمالی که لایقش هستیم (به عنوان خلیفه تو بودن) نرسیدیم، فرصت رو از ما نگیر! کاش که لحظه مرگ نزدیکترین لحظه‌مون باشه به تو ....

 

× راستی. می‌دونم که مرگ اون مسافرا خیلی سخت و تلخ بود، ولی به نظر شما استفاده به این راحتی از واژه شهید برای مرگی چنین درسته؟ مگه شهید کسی نیست که به مقام شهود می‌رسه؟ ... خداکنه که همه اونها شهید واقعی باشند!



نوشته شده توسط سما در ساعت 05:12 ق.ظ | نظرات : | لینك مطلب


مطالب گذشته ...

صفحات ...


منوی اصلی ...

صفحه اول وبلاگ       تماس با من       کوتاه درباره من


موضوعات ...


لینکستان...
لوگوی من



جستجو ...

از خودم بپرس یا برام پیغام بگذار:


آمار وبلاگ ...

امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل نظرها :

كل بازدید ها :

نظرسنجی ...


eXTReMe Tracker $2.95 a month web hosting