تبلیغات
مرا عهدیست با جانان ... - فرصت زندگی

فرصت زندگی [عمومی , ]     سه شنبه 22 آذر 1384

چند وقت پیش پسر دایی صفا از شهرشون اومده بود تهران پیش ما. یه پسر 19-20 ساله با کلی ماجرا. قضیه این جوری بود که این آقا پسر که پدر و مادرش هر دو هم فرهنگی هستند و به تربیت فرزنداشون خیلی اهمیت می‌دن، بعد از کلی دردسر راضیش کرده بودن که برا کنکور بخونه. بعد از یکی دو ماه خوندن، کاردانی یه رشته خوب تو دانشگاه دولتی رشت قبول شد. فردای روزی که با پدرش رفته بود رشت ثبت‌نام، (بعد از برگشتن پدرش) بی‌خبر میاد تهران چون اینجا با چند تا از دوستاش قرار داشتن که با هم فرار کنن و برن ترکیه!!! خوشبختانه دوستاش هیچ‌کدوم نیومدن و ایشون یه 2 هفته‌ای مهمون ما بود. تو این مدت ما خودمون رو خفه کردیم از بس که اندر خواص دانشگاه و ایران و زندگی مستقل دانشجویی و امکانات متفرقه دانشگاه و سیاست و ... صحبت کردیم. کل حرفش این بود که دیگه نمی‌تونم اینجا و خانوادم رو تحمل کنم! میزان نفرت و فاصله‌اش از پدر و مادرش خیلی برام جالب بود. جالب اینجاست که نهایتاً تصمیمش این شد که درس نمی‌خونم و بر می‌گردم خونه بدون هیچ برنامه‌ و انگیزه‌ای! بدون هدف!

 

همه اینا رو گفتم که یکی از جملاتش رو بگم. بعد از اینکه ما از همه توانمون در استدلال منطقی استفاده کردیم و بی‌نتیجه موند، صفا گفت بیا حداقل یه‌کم رو تفکراتش در مورد زندگی کار کنیم که مهم‌تر از درس هم هست. بعدش هم شروع کرد باهاش صحبت کردن در مورد هدف از خلقت انسان و سیر دین‌ها و اسلام و امامان و .... صحبت‌های خیلی خوبی بود. واقعاً که صفا عالیه تو این کارا و من که بارها این‌ چیزا رو شنیده‌ بودم باز برام خیلی مفید و لذت بخش بود.

 

و اما جمله هدف من جواب این آقا رضای ما بود به سئوال تعریفت از زندگی چیه؟ بدون هیچ مقدمه‌ای گفت: "زندگی مقدمه بی‌محتوای مرگه!" من یکی که خشکم زد از سردی و سیاهی این تعریف! بعد معلوم شد که ایشون از چند سال قبل خواننده کتاب‌های صادق هدایت بوده که اثرش در زندگی بی‌هدف و پوچ‌گرایانه‌اش کاملا مشهود بود! بعد صفا پرسید یعنی فکر می‌کنی برای چی آفریده شدیم؟ گفت به این چیزا نمیشه فکر کرد، چون اگه فکر کنی اینقدر تو ذهنت گیر میفتی که دیگه وقت نمی‌کنی زندگی کنی! خیلی برام جالب بود و کلی من رو به فکر انداخت. نگاه که کردم دیدم خیلی‌هامون تو زندگی یه مسیری رو با عجله و نیروی تمام می‌ریم، بدون اینکه وقت کنیم فکر کنیم که آیا داریم جهت رو درست می‌ریم یا نه!

همین!



نوشته شده توسط سما در ساعت 01:12 ب.ظ | نظرات : | لینك مطلب

مطالب گذشته ...

صفحات ...


منوی اصلی ...

صفحه اول وبلاگ       تماس با من       کوتاه درباره من


موضوعات ...


لینکستان...
لوگوی من



جستجو ...

از خودم بپرس یا برام پیغام بگذار:


آمار وبلاگ ...

امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل نظرها :

كل بازدید ها :

نظرسنجی ...


eXTReMe Tracker $2.95 a month web hosting