تبلیغات
مرا عهدیست با جانان ... - ظواهر

ظواهر [عمومی , ]     یکشنبه 27 آذر 1384

آخر هفته‌ قبل رو رفته بودم خونه پدریم. با صفا "نخود نخود" کرده بودیم. اون رفت شهر خودشون و من شهر خودم. (بازگشت به اصل خویش!). دفعه اول بود این کار رو می‌کردیم. بعد از ازدواجم اصلاً دوست ندارم تنهایی جایی برم، حتی خونه خودمون. ولی مجبور بودیم. آخه از شانس ما پدر و مادر من و پدر و مادر صفا هر دوشون امسال عازم حج تمتع هستن. اونم فقط با یه روز اختلاف! خلاصه بدتر این که موقع برگشت هم باید همین کار رو کنیم.

در مورد حج یه بار جدا می‌خوام بنویسم. الان فقط اینو بگم که مامان من از اون وسواسی‌هاست تو کارهای ظاهری مذهبش. گاهی هر نمازش رو چندبار می‌خونه و باز شک می‌کنه. الان هم حسابی نگرانه که نکنه اعمالش درست اجرا نشه و .... نگرانه که یه موقع <صاد> الله الصمد رو درست تلفظ نکنه که صمد بشه سمد (اسب)! رفته پیش یه آخوندی که نمازش رو پیش اون بخونه تا تلفظاش رو براش اصلاح کنه. همش نگرانه که اگه نماز طواف نساء رو درست نخونن بهم نامحرم می‌شن. البته راستش رو بخواین فکر کنم بیشتر نگران باباست که نمازش رو اشتباه نخونه!! ;)

نمی‌خوام بگم که اهمیت اعمال ظاهری کمه ولی فکر می‌کنم ظاهر برای رسیدن به باطنه. نباید توش موند باید ازش گذر کرد (البته با حفظش) ...

تو شهر ما این مسأله موندن تو ظاهر شدیداً وجود داره. اصولاً دین یعنی نماز، روزه، حجاب، و رعایت نجس و پاکی. پریروز همون‌جا رفته بودم آرایشگاه. آرایشگره داشت با یکی دیگه در مورد نوه‌اش صحبت می‌کرد. می‌گفت وقتی به دنیا اومد، قبل از اینکه اولین شیرش رو بخوره، تو دهنش خاک کربلا ریختم تا مؤمن بار بیاد! واااای که من چه حرصی خوردم. تازه ادامش بدتر بود! می‌گفت اتفاقاً خیلی مومن شده، می‌خواد لباس عوض کنه می‌ره یه‌جا که کسی نباشه! می‌گفت اون یکی دخترم نذاشت این کار رو بکنم دوست نداره بچه‌اش مؤمن بشه می‌گه از این امّل بازی‌ها بدم می‌یاد! با خودم گفتم اون ایمانی که شما بخواین با خاک تو دهن بچه‌تون بهش برسین...

برای تکمیل بحث این بخش از کتاب رو در مورد عصر پیش از ظهور انتحاب کردم:

«در این عصر اکثر مردم ارکان و اصول مسلمّه اسلام را رها کرده فقط ظواهر آن را گرفته‌اند، و از اسلام جز از نماز و روزه و اجتناب از نجاسات چیزی نمی‌دانند، دین را در مساجد محصور کرده و حقیقت دین بر اعمالشان نفوذ نمی‌کند. صفات زشت در نظر ایشان هیچ اهمیتی ندارد. اخلاقیات دستورات اجتماعی را اصلاً از اسلام محسوب نمی‌دارند، و محرمّات الهیه را به حیله‌های گوناگون جایز می‌شمارند و از ادای حقوق واجبه خودداری می‌نمایند و از قرآن فقط به قرائت و تجوید و احترامات ظاهری اکتفا کرده‌اند. دنیای خود را با احکام دین تطبیق نکرده‌‌اند بلکه احکام دین را با دنیای خود توجیه می‌کنند. خواندن و شنیدن مدائح و مصائب را جایگزین خمس و زکوة کرده، می‌پندارند دود آتش عزای حسین گناه رباخواری و رشوه و تقلب و غلّ و غش را پاک می‌کند و جواب آه و ناله یتیمان و مظلومان و بیوه زنان را می‌دهد ...  »

امامت و نبوت- صفحه 174

 



نوشته شده توسط سما در ساعت 12:12 ب.ظ | نظرات : | لینك مطلب

مطالب گذشته ...

صفحات ...


منوی اصلی ...

صفحه اول وبلاگ       تماس با من       کوتاه درباره من


موضوعات ...


لینکستان...
لوگوی من



جستجو ...

از خودم بپرس یا برام پیغام بگذار:


آمار وبلاگ ...

امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل نظرها :

كل بازدید ها :

نظرسنجی ...


eXTReMe Tracker $2.95 a month web hosting