تبلیغات
مرا عهدیست با جانان ... - شناخت

شناخت [اعتقادی , ]     سه شنبه 29 آذر 1384

قضیه شناسایی فیل در تاریکی در مثنوی مولوی رو حتماً شنیدین (همون که یه عده فیل ندیده میرن تو اتاق تاریک تا فیل ببینن و هر کدوم با توجه به بخش کوچکی از بدن فیل که لمس می‌کنن تصوری ازش پیدا می‌کنن).

یکی از دوستام بحث جالبی رو در این‌باره مطرح کرد که من اینجا نقل به مضمون می‌کنم.

منطقی به نظر می‌رسه که برای شناختن چیزی باید خود اون چیز یا حداقل شبیه‌ترین به اون رو دید و درک کرد. در مورد خدا هم همین‌طوره، حتماً هر کدوم از ما دیدیم کسانی‌ رو که برداشت‌های متفاوتی از خدا دارند. هر کس بر حسب چیزهایی که در زندگی شخصی‌اش دیده یه تصوری از خدا تو ذهن خودش ساخته، یکی به صفت رحمت خدا بیشتر توجه داره یکی به جبار بودنش یکی به بزرگی یکی به عدل ....

یه نکته دیگه هم هست که باز شنیدین. اینکه خداوند به حضرت داود که در مورد علت خلق انسان می‌پرسن، می‌فرمایند که «کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف» که من گنج مخفی‌ای بودم می‌خواستم تا شناخته شوم.

پس می‌شه یه جورایی هدف از خلقت رو شناختن خدا بدونیم. چیزی که از عهده هیچ موجود دیگه‌ای بر نمی‌یاد. اینکه این شناخت چطور محقق می‌شه خودش بحث زیادی رو می‌طلبه ولی من یه نتیجه می‌خوام بگیرم. اینکه وقتی خدا هدف از خلقت انسان (و به ظبع جهان) رو شناخت خودش می‌دونه، حوب لازمه نیست که در هر زمانی برای رسیدن به این هدف وسایلش رو فراهمه کنه. حداقل یه مظهر کامل صفاتش رو در دسترس ما گذاشته باشه (نه صرفاً کسی که در غیبت به سر می‌بره و دسترسی مستقیم من به او بسیار دور از انتظاره). در غیر این صورت چه انتظاری از ما در تاریکی نشستگان جستجوگر فیل خواهد رفت؟ بدون شناختن یه مظهر کامل صفات خدا مسلماً شناخت خدا هم کامل نخواهد بود.

تازه این فقظ اولشه. می‌دونین که برای شناخت سه مرحله وجود داره. (ببخشید که تکرار واضحات می‌کنم)

  ×× مرحله اول علم‌الیقین که مثلاً پروانه‌ها در مورد وجود آتش چیزهایی می‌شنون و از خصوصیاتش آگاهی پیدا می‌کنن.

  ×× مرحله دوم عین‌الیقینه که یکی از پروانه‌ها می‌ره و به چشم خودش آتش رو می‌بینه و برای بقیه تعریف می‌کنه.

  ×× مرحله آخر حق‌الیقینه که در اون پروانه خودش رو در آتش می‌اندازه و با سوزوندن خودش جزئی از آتش می‌شه.

خوب برای تأمین شدن کامل هدف خدا از خلقت باید در هر زمانی امکانش برای هر سه مرحله وجود داشته باشه.

همون‌طور که حضرت علی می‌فرمایند که "من خدایی را که ندیده باشم نمی‌پرستم". یه معنی‌اش اینه که من مظاهر صفات خدا رو به طور کامل در وجود پیامبر دیدم که «طوبی لمن رانی» (پیامبر). ولی معنی‌ دوم و کامل‌تر اینه که من خودم مظهر صفات او شدم. اینه شناخت کاملی که هر کدوم از ما برای اون خلق شدیم و باید که بهش برسیم.

خوب به نظر من اینم یه دلیل دیگه‌است برای اینکه حتماً باید انسان‌های کامل (و طبعاً معصوم) و الهی در روی زمین و در دسترس ما باشند. چون این بحث به نظرم خیلی خیلی مهمه و خیلی هم کم روش کار شده، سعی می‌کنم در این مورد دلایل دیگه‌ای هم به مرور بیارم.

این بخش هم از جلد 3 سفر به کعبه جانان به عنوان خاتمه صحبت:

«آری مقصود از آفرینش، وجود انسان است و مقصود از انسان، معرفت به ذات و صفات حضرت خداوندی است و كمال این معرفت جز از انسان راست نیاید. اگرچه در تعبد، مَلَك و جن با انسان شریكند، ولی در تحمل اعباء امانت معرفت، از جملة كائنات، انسان ممتاز گشت. بار امانت معرفت كشیدن به حد كمال از هیچ موجودی ممكن نیست اِلاّ انسان، زیرا كه دل انسان آئینه جمال نمای الوهیت است و «خَلَقَ آدَمَ عَلی صُورَتِهِ» اشاره به این معنی است. خلاصه نفس انسان دل اوست كه آئینه حق نماست و ظهور جملگی صفات جلال و جمال حق به واسطه این آئینه است «سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فی اَنْفُسِهِمْ». »



نوشته شده توسط سما در ساعت 12:12 ب.ظ | نظرات : | لینك مطلب

مطالب گذشته ...

صفحات ...


منوی اصلی ...

صفحه اول وبلاگ       تماس با من       کوتاه درباره من


موضوعات ...


لینکستان...
لوگوی من



جستجو ...

از خودم بپرس یا برام پیغام بگذار:


آمار وبلاگ ...

امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل نظرها :

كل بازدید ها :

نظرسنجی ...


eXTReMe Tracker $2.95 a month web hosting