تبلیغات
مرا عهدیست با جانان ... - وبلاگ و عقیده

وبلاگ و عقیده [عمومی , ]     یکشنبه 13 آذر 1384

سلام

 

این مدت کارم (به یمن عوض شدن یکپارچه مدیران در دولت جدید!) تقریباً به صفر رسیده. برای همینه که می‌توانم زمان زیادی بگذارم برای نوشتن ...

همیشه یه ترس داشتم از وبلاگ نویسی. ترس از به وجود اومدن یک شخصیت مجازی دیگر در وجودم که باعث انجام یکسری کارهای مجازی بشه. کارهایی در راستای مطلب نویسی، خواننده زیادکنی! خوب جلوه‌کنی در نظر خوانندگان (عجب قیدهایی!). ترس از گفتگوهایی که در تنهایی‌ها شکل خواهد گرفت او نوع نگارش و ویرایش و مرور مطالب وبلاگم ... اما با وجود همه اینها تصمیم گرفتم تجربه‌اش کنم. شاید بشه این اتفاقات رو به مسیر خوبی هدایت کرد. جوریکه مثلا به جای افکار پراکنده روزانه که همیشه در ذهنت در رفت و آمد بودند، حالا افکارت رو  مرتب و انتخاب شده‌، در مسیر یک حرکت دلخواه هدایت کنی.  در مسیری که همیشه آرزوش رو داشتی. در مسیر او ...

 

به خودم قول می‌دهم بعد از یه مدت اگه دیدم اون طور که دوست دارم نمیشه. دست بکشم و به همون دفترچه یادداشتی که توش هر از چندین وقت، صفحه‌ای می‌نویسم رجعت کنم.  امیدوارم اونقدر آلوده نشم که دیگه نتونم ...

می‌دونید. توی این شهر شما (که من‌هم دارم ساکنش می‌شم) چیزهای زیادی پیدا می‌شه. من خودم معمولاً هر روز یه دو سه تا از وبلاگ‌های تحلیلی سیاسی رو می‌خونم. معمولاً مشتری هر روز این سه تام. آلپر، وب‌نوشت و گاهی هم یک لیوان چای داغ، صمیمانه تر، هفتان، سردبیر خودم و کلی دیگه که بر حسب میزان کار روزانه‌ام اگه فرصتی شد بهشون سر می‌زنم.

 

در مورد مطالب سیاسی، اقتصادی، زندگی روزانه، خبر، هنری، و تا حدی فرهنگی (خیلی کمتر) مطالب خوبی می‌توانم مطابق با نظرم پیدا کنم. ولی از نظر عقیدتی متاسفانه خیلی لنگ می‌زنه. به کسی بر نخوره ها! من با توجه به عقیده خودم می‌گم. برا همین مجبور شدم خودم دست‌بکار بشم!! البته باید اعتراف کنم که خیلی کم وبلاگ‌های مذهبی می‌خونم. به این دلیل که هیچ کدوم جذبم نکردن. اغلب وبلاگ‌های مذهبی‌ با گرایشات راست (سنتی، اصولگرا ) نوشته می‌شه. یا از اونور متجددانه‌ای که دیگه به ظاهر اهمیت نمی‌دن و به حساب خودشون از ظاهر به باطن رسیدن.

(الان که دارم اینا رو می‌نویسم حسابی وجدان درد گرفتم، آخه مگه تو چندتا وبلاگ مذهبی رو دنبال کردی تا حالا!!)

همین هم باعث شده که زدگی ایجاد بشه از دین. تا حالا چقدر دفع دین به اسم جذبش صورت گرفته؟ چند نفر  رو می‌شناسیم که تا اسم امام‌ها خصوصا امام حسین رو می‌شنون (خودم هم تا مدتی همین جور بودم) ابرو در هم می‌کشن و در می‌رن؟ در مورد امام زمان که دیگه اوضاع خیلی بدتره! انگار ایشون فقط مصادره شدن در دست عده ای که اتفاقا بدترین آسیب ها رو به دین وارد می آرند! هر کدوم از این دست مثال‌ها زیاد داریم. و چقدر سخته در این فضا جستجو و دل بستن به حقایق.

 

 

 



نوشته شده توسط سما در ساعت 05:12 ق.ظ | نظرات : | لینك مطلب

مطالب گذشته ...

صفحات ...


منوی اصلی ...

صفحه اول وبلاگ       تماس با من       کوتاه درباره من


موضوعات ...


لینکستان...
لوگوی من



جستجو ...

از خودم بپرس یا برام پیغام بگذار:


آمار وبلاگ ...

امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل نظرها :

كل بازدید ها :

نظرسنجی ...


eXTReMe Tracker $2.95 a month web hosting