تبلیغات
مرا عهدیست با جانان ... - دانشگاه و برنادت!

دانشگاه و برنادت! [روزمره نگاری , ]     دوشنبه 5 دی 1384

صفرم- اولش قصد داشتم مطالب روزمره و بی‌فایده ننویسم ولی نظرم عوض شده آدم که نمی‌تونه همش حرفای پرمعنی و نغز بزنه!!! البته اینا تاپیک روزمره نگاری که زدم بیشتر برای دل خودمه.

اول- امروز یه سر رفتم دانشگاه امیرکبیر که ریز نمرات دوران لیسانسم رو بگیرم. یه 2 ساعتی معطل شدم تا کارنامه‌ام بیاد و بعد هم که رئیس آموزش نبود و موند برای بعد. واااای که چه غریبه شده بودم تو دانشگاه. به منشی آموزش گفتم چون باید برم، می‌رم یکی از دوستای قدیمم رو پیدا می‌کنم که اون کارنامه رو تحویل بگیره که من بعد از ساعت اداری بیام و ازش بگیرم. ولی دریغ از یه آشنا، هرچی گشتم هیچ آشنایی پیدا نکردم انگار که من 100 سال پیش اونجا درس می‌خوندم!!! کلی از دانشکده‌ها عوض و جابجا شده بودن. خیلی چیزا تغییر کرده بود بجز کرکری خوندن بسیج و انجمن اسلامی برای هم دیگه! یه اطلاعیه رو برد انجمن دیدم که در مورد بازدید آقای خامنه ای از دانشگاه در سال ۷۹ بود. روزهایی که من برای تسویه حساب برای آخرین بارها رفته بودم اونجا. انگار که از وقایع تاریخی عهد بوق نوشته باشن.

دوم- تو دانشگاه به جای کارنامه لیسانس کارنامه دبیرستانم رو بهم پس دادن. عجب من رو برد تو حال و هوای دبیرستان. ورودی اولین دوره نظام جدید بودیم و همه چیز برامون جدید و تازه. موش آزمایشگاهی .... ولی عجب درسخون بودم ها! معدلم شده بود 19.74!!!

سوم- عجب هوایی شده. دلم یه ذره شده بود برای منظره کوه‌های پر برفی که از اینجا دیده می‌شه. رفتم چندتا عکس با گوشی‌ام گرفتم شاید یه زمانی یادمون بره که آسمون چه رنگی بود!!

چهارم- دیشب سینما ماورا فیلم "آهنگ برنادت" رو پخش کرد. یادمه یکبار تو دوران بچگی نشونش داده بود. از خود فیلم چیزی یادم نبود ولی از تعریف‌هایی که مامانم از اون به عنوان بهترین فیلمی که دیده می‌کرد همیشه دوست داشتم یه بار دیگه ببینمش. فیلم زیبا و خوش‌ساختی بود از یک داستان واقعی. یک نمونه هزاران نمونه معجزات برای آرام کردن دل‌ها و افزودن یقینمون.

همه چیز فیلم خوب بود، اما بیشترین چیزی که من رو در این فیلم اذیت می‌کرد تأکید شدید در لزوم کشیدن رنج‌ (طبق مثال‌های خود فیلم از نوع رنج‌های جسمانی و ریاضات فیزیکی) در رسیدن به کمال بود. تأکید بر رنج به‌جای عشق، عشق پاکی که در سراسر وجود برنادت نقش بسته بود و به نظر من همین دلیل انتخاب و شایستگی او بود. مطمئن نیستم ولی فکر می‌کنم رنج می‌تونه یکی از وسیله‌ها باشه ولی نه لازمه نه کافی. یکی از نکات ظریف فیلم که به نظرم رسید (احتمالاً به نظر کارگردان نرسیده!) این بود که برنادت از مفاهیم (از نظر اسلام ساختگی) ابتدایی مسیحیت کنونی مثل  تثلیث چیزی نمی‌دونست و این تعجب کشیش‌ها رو برانگیخته بود.

توضیح اینکه برنادت که در 14 سالگی موفق به دیدن حضرت مریم شده بود، در 1879 در 35 سالگی به دلیل بیماری سل استخوان در فرانسه از دنیا رفت. در سال 1909 بعد از نبش قبر، دیدند جسد او دست نخورده و سالم است. دوباره دفنش كردند و در 1919 دیدند هنوز سالم و زیباست مثل روز اول. او را گذاشتند توی تابوتی شیشه‌ای در كلیسای كوچكی كه بالاخره كشیش‌ها در آن جا كه بانو گفته بود، ساخته بودند. 


برنادت در تابوت شیشه‌ای خود

این هم یه وبلاگ در مورد برنادت

http://www.bernadette-soubirous.persianblog.com/

پنجم- یه SMS از صفای عزیز به دستم رسید:

و می‌پرسم از خود که به چه شاد می‌شوم و از چه غمگین که فرموده است:"بگو شایسته است که به فضل و رحمت خداوند شاد شوید که بسی برتر از آن است که می‌اندوزید"

من رو یاد این بیت سعدی انداخت:

غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد                ساقیا باده بده شادی آن كین غم از اوست

 

 

برنادت



نوشته شده توسط سما در ساعت 04:12 ق.ظ | نظرات : | لینك مطلب

مطالب گذشته ...

صفحات ...


منوی اصلی ...

صفحه اول وبلاگ       تماس با من       کوتاه درباره من


موضوعات ...


لینکستان...
لوگوی من



جستجو ...

از خودم بپرس یا برام پیغام بگذار:


آمار وبلاگ ...

امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل نظرها :

كل بازدید ها :

نظرسنجی ...


eXTReMe Tracker $2.95 a month web hosting