تبلیغات
مرا عهدیست با جانان ... - امان از دست ما ...

امان از دست ما ... [عمومی , ]     شنبه 24 دی 1384

قبلاً در مورد رضا پسردایی صفا و داستان فرارش به ترکیه اینجا نوشته بودم. حالا یه نکته دیگه می‌خوام بگم از اون موضوع.

اینکه من چقدر حرص خوردم سر این قضیه. چقدر دلیل و منطق آوردم ولی اون عین خیالش نبود. اینکه انگار قضیه برای من چند برابر اون مهم بود، چون به چشم خودم می‌دیدم که داره چه تصمیم غلطی می‌گیره و سرنوشت زندگیش رو عوض می‌کنه. جالب بود که اونم همش می‌گفت که حرفاتون از نظر منطقی کاملاً درسته ولی من نمی‌تونم دیگه برگردم اون دانشگاه. بهش می‌گفتیم چقدر امتحان کردی؟ فقط 1 روز! (آخه بعد از 1 هفته اصرار ما برگشت دانشگاه ولی فردای اون روز دوباره تهران بود چوا نتونسته بود اونجا رو تحمل کنه!!) به همین سادگی به نتیجه رسیده بود که دیگه نمی‌تونه! گاهی اینقدر از بی‌خیالیش حرص می‌خوردم که دوست داشتم برم یه سیلی بزنم در گوشش!!

همه اینا رو گفتم که بگم فکر می‌کنین چند برابر این نگرانی که من داشتم در مورد تصمیمش و اونقدر که جونم به لب اومد، اساتید الهی از دست ما حرص می‌خورن. ما که هرچند خیلی اصرار داشتیم، ولی مطمئن نبودیم به توصیه‌مون. شاید که واقعاً ‌صلاحش چیز دیگه‌ای بود. ما که داشتیم در مورد راه دنیای فانی توصیه می‌کردیم، سودهای دنیوی رو مدنظر داشتیم. ما که واقعاً نمی‌دونستیم آخرش چی می‌شه. ولی وااااای که چه می‌کشند از دست ما. از تنبلیمون، از ناز بی‌موردمون، از زود میدون رو خالی کردنمون، از اشتباهات تکراری و دانسته‌مون از ....

نوشته شده توسط سما در ساعت 10:01 ق.ظ | نظرات : | لینك مطلب

مطالب گذشته ...

صفحات ...


منوی اصلی ...

صفحه اول وبلاگ       تماس با من       کوتاه درباره من


موضوعات ...


لینکستان...
لوگوی من



جستجو ...

از خودم بپرس یا برام پیغام بگذار:


آمار وبلاگ ...

امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل نظرها :

كل بازدید ها :

نظرسنجی ...


eXTReMe Tracker $2.95 a month web hosting