تبلیغات
مرا عهدیست با جانان ... - خنک آن روز که در پای تو جان اندازم ...

خنک آن روز که در پای تو جان اندازم ... [گزیده از کتاب , ]     چهارشنبه 6 اردیبهشت 1385

اینك ای عاشق دردمند حق! آیا آماده ای كه سلطان سلاطین وارد خانه «اللهُ لا اِله اِلاّ هو» دل تو گردد؟ این رسم است كه چون سلطانی بخواهد به خانه‌ای فرود آید، آن خانه را در حد بالا پاك نگهدارند. فراشی می‌آید خانه را جاروب می‌كند، چهار بالش سلطانی می‌نهد تا خانه آماده گردد. برای ورود سلطان عزت، باید فراش لا اِله از پیش آید و خانه دل را از خس و خاشاك معصیت به جاروب تفرید و تجرید بروبد. چهار بالش سلطانی بنهد، آب وفا زند، فرش رضا افكند، عود صفا در مجمره ولاء بسوزاند تا معشوق بر دل عاشق فرود آید و آن را عرش «فَتَبارك اللهُ اَحسنُ الْخالِقینَ» معلای خویش قرار دهد و در مهد عهد بر سریر سرّ تكیه كند.

 

اكنون هنگام وصال است، معشوق از تُتُق جلال و جمال ظاهر شود و دیده عاشق سوخته و دیرینه را كه چون یعقوب ساكن بیت الاحزان سینه است، به جمال یوسف روشن گرداند و بیت الاحزان به كمال او گلشن نماید، از غم به شادی رسد و از شادی به دولت. سالكا! در این مقام عاشق با مشاهده جمال معشوق ازلی، حورا را چه كند، نعیم بهشت به چه كار آید؟!

صبح یگانگی بدمد، آفتاب حقیقت طالع گردد. وجد در واجد فانی شود، واجد در آن خورشید محض فانی گردد. دل در ذكر مستهلك شود، سرّ در نظر مستغرق گردد و جان در حق فانی شود. از دل نماند مگر نشانی، از سرّ نماند مگر بیانی، از جان نماند مگر عیانی، قطره به دریا رسد و ذره به صحرا.

زبان چه داند كه در دل چه تعبیه كرده‌اند. دل چه داند كه در جان چه لطایف است. زبان در دل رسد و دل در جان، جان در سرّ رسد و سرّ در اخفی، در نور حق، به خدا رسد. دل زبان را گوید ای زبان خاموش! جان دل را گوید ای دل خاموش! سرّ جان را گوید ای جان خاموش! آن نور محض سرّ را گوید خاموش!

 

دیگر ای زبان تو حق تكلم نداری، حق تكلم با دل است، وقتی می توانی تكلم كنی كه دل اراده كند. به زبان دل گویی ای دل! سكوت و خموشی، شایسته است كه جان تكلم كند، ای دل تو حق تكلم نداری مگر به فرمان جان. ای جان ! به عالم سرّ پا نهادی و به حضور سرّ رسیدی، دیگر خاموش! اكنون گوینده منم. هرچه گویی به اراده من است، به دیده من می‌نگری، به سمع من می‌شنوی، به زبان من گویی. خدای تبارك و تعالی ندا در دهد، یك منادی به زبان خدا گوید: ای بنده من تا حال تو می گفتی و من می‌شنیدم، اكنون وقت آن است كه من گویم و تو بشنوی...

سفر به کعبه جانان – جلد سوم – ورود طیب الهی و وصال  



نوشته شده توسط سما در ساعت 12:04 ب.ظ | نظرات : | لینك مطلب


مطالب گذشته ...

صفحات ...


منوی اصلی ...

صفحه اول وبلاگ       تماس با من       کوتاه درباره من


موضوعات ...


لینکستان...
لوگوی من



جستجو ...

از خودم بپرس یا برام پیغام بگذار:


آمار وبلاگ ...

امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل نظرها :

كل بازدید ها :

نظرسنجی ...


eXTReMe Tracker $2.95 a month web hosting